تبليغاتX
مختلف

وزن

در تاریخ 89/09/12 به وسیله ی مصطفی
با درود

یکی دوستان درباره وزن پرسید که آدمو یاد رياضی می اندازه و منم از ریاضی دلم خوش نیست

با این که رشتم ادبیّات بود(شُکر تموم شد)علاقه ی وافری به مبحث وزن ندارم ولی هرکای بایدی داره و منم مثل دیگران باید دربند بایدها باشم(چشم)از اون جا که خوشم نمیاد وارد این مقوله بشم یه شعر که 1 ماه پیش گفتم رو درج می کنم که بسته به وزن و درکتون می تونه آماتور یا حرفه ای و یا زننده یا خوشمزه باشه

موفّق باشید
بسته درها روی من بازش بکن با اون امید

مثل عیسی که نفس رو توی مرده ها دمید

من از این منظره ی واهی کمی خسته شدم

می بینم به لطف تو بهشت در بسته شدم

با سکوتم می شنوم صدای بادبادکمو

نمی دونم تو چی می گذرونم امّا شکّمو

یه تلنگر روی لیوان شکستم می زنم

گاهی با چشام دارم نم می زنم

شور و شیرین و چشیدم و تموم

همه رو می گم تکلّم تو گلوم

لبمو به در می دوزم تا بیای

ببینم پسندُ دمسازِچیای

از قدیما رسمه تنها بشینی

ولی همّه رو تو اینجا ببینی

نظرت به بعضی جاها میرسه

بعضیا میگن به ما نمی رسه

بعضیا خُمارِ دوسِت داشتنن

واسه نورت به چه کارا می زنن

یکی روی موکتش خوشحاله

یکیم رو مبله هاش بیحاله

یکی با نون و عدس می زنه دست

دیگری از سس و اینها خستست

تو پسندته یکی ناراحته

که چرا عُمرش اسیر ساعته

 تو می دونی من کنارت شادم

حکمتت اینه که هستم آدم

مصطفی التجائی
دریافت یک شعر دیگه شاید بهتر کنار بیاید
برای دریافت کلیک

گچ

در تاریخ 89/03/04 به وسیله ی مصطفی

خيابون هنوزم

چشمهاتو بستی

گچی روت کشيدم

خيابون تو هستی؟

قدم هام دو تائی

تکی يا سه تائی

تتقتق تتق تق

مث ليزِ ماهی

سياهی خيابون

سفيدی کشيدم

که من رو ببينی

که آخر بريدم

همه واحدامو

ببين روی فرشت

منم حال و اکنون

به روی اوج و عرشت

خودت ای پيشونی

سفيد خط نشونی

چه داری تحمل

که با ما می شينی

که ماشين به روت اند

می خندی،پارک کردن

می گی اونها برا ما

يه پا خر يا که بردن

ديدم گرمای ظهرا

ازت دودی بلنده

می گی ای خوش خيالم

آهای آفتاب چنده؟

مصطفی التجائی

ثانيه های پر جنون

در تاریخ 89/02/10 به وسیله ی مصطفی

به نظر من نظر من

ثانيه های پر جنون

می گم گِلِه با دل خون

هنوز از اين روزای سخت

از لحظه های پر تکون

يه قمقمه حتّی نبود

برای آب خوردنم

توی صدا کردن باد

آفتاب و از را بردنم

سرم که خم نمی شدش

تا پشت سر رو ببينم

چجور بگم اصلا نشد

يه کم من اين جا بشينم

زمين گرمِ پر نشيب

با راهِ خيلی دل فريب

ازم می خواستش که برم

سکوت، در هم بشکنم

يه برکه از خستگيام

برای سينم بِکَنَم

درود بر اهلِ وقار

گم نمی شن تو اين ديار

قصّه رو بارون بزنه

من که می گم بازم ببار

يه چکّه از تلالوئت

پشت سرم بريز واسم

اگر که اومدش بلا

بريز هنوز بريز بازم

من از خيابون می شنوم

خاطره ی تصادفو

کيفِ زمين خورده ی اون

اوّل برو،اون تعارفو

دستای پاچه پاچشو

تو دستِ بارون می گيرم

تا از سفيدی در اومد

روشو به دستم می گيرم

می برمش تو يک اتاق

اتاق گرم،آبِ خُنَک

برقو که خاموش می کنم

می گم بخواب آهای گُلَک

مردکِ مردِ با صفا

خودم هنوزم پيشتم

اگر چه فکرها کنی

که بندِ راهو ريشتم

آهای خودم که با تو ام

می خوام که مهمونی بدم

تو باغِ صبحِ سنگِ سرد

مهمونشم خودم بگم

فرقِ ضيافتِش يه چيز

آدمو رسوا می کنه

مهمونِ سردِ فانتزی

بندِ دلو وا می کنه

با کارتِ دعوت اومده

خودم قبولش می کنم

آهای خودم بهت بگم

يه ذرّه بوسش می کنم

می گن چه شيرين می زنه

بوسه ی مرگِ نا به جا

امّا خودم بهش می گم

نشه فلانی پا به پا

مصطفی التجائی

در تاریخ 89/01/23 به وسیله ی مصطفی

هرچی آدمو گذاشتن                                                          واسه دیدن ستاره

که دیگه تو این روزا هم                                                     هیچکی طاقتی نداره

دوست دارین با همی یه گپ و ...

باقی ترانه با شما کليک (در همین وبلاگ)


|+|

چند تا عیدی

در تاریخ 89/01/17 به وسیله ی مصطفی

می دونید

همیشه دلتون می خواد پول داشته باشید

همراه با وقار و آرامش

امّا همیشه یادتون باشه

اینا خواستنیاست

آدما

خیلی مرموزند

پس مواظب خودتون باشید

کنار هر پلّه ای

جا برای دستاتون هست

صادق بودن سهم ماست

پس گم نشیم

هرچی می ریم بالا

هوا کمتر می شه

یه شیر

همیشه سلطان جنگل نمی مونه

به همه جا دروغ بگین

ولی با چشماتون صادق باشین

تا تار نبینین

فکر کنم اینا رو برای عیدی تا شُما

با سلام و تبریک عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد هشتاد و نه

در تاریخ 89/01/17 به وسیله ی مصطفی

سلام خدمت دوستای گلم

و تشکّر ویژه از همتـــــــــــــــــــــــــــــــون

یه متـن ترانه آماده کردم با نام چشــمه امیدوارم خوبتون باشه

دانلودWord Document

دانلودPDF Document

در تاریخ 88/01/26 به وسیله ی مصطفی

با سلام به همه ی دوستان

می خواستم بگم فروشگاهم افتتاح شد

توش هم از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هست

خوش آمدید

در تاریخ 87/08/26 به وسیله ی مصطفی

آلکس ویدئو در هر جا و مکان در خدمت شما

AlxAlx.Blogfa.Com

با سلام دوباره

در تاریخ 87/08/09 به وسیله ی مصطفی

با سلامی دوباره بعد چند مدت

علت نبود من در اين مدّت مشغله ی درس و...بود ولی حالا با دست پر اومدم.

نخست دموی Createآلکس ويدئو

آلکس ويدئو

بعدش هم  بسته آقا محسن چاوشی

مجموعه محسن چاوشی

دمویCreateرو که با کليک به روی تصوير مربوطه (عکس يک)دانلود کنيد(با حجم کم)و برای خريد مجموعه آهنگ های محسن چاوشی(از سير تا پياز به قيمت سيصد تومان همراه با کاور و طلق و اتوران)هم می تونيد نظر بگذاريد.

فعلا

Alx Video

در تاریخ 87/03/27 به وسیله ی مصطفی

با سلامی دوباره خدمت همه ی شما وب گردان یا شب گردان عزیز

می خواستم بگویم درخواست بازیگر۲۲-۱۳تا ۱۳تیر ادامه دارد

با تشکر

Alx Video

Alx Video

در تاریخ 87/03/19 به وسیله ی مصطفی

مقدمات فیلم فیض رفاقت در حال انجام است که اگر اداره ارشاد یه کم زرنگ تر بود این همه مصیبت نبود 

در اینجا جا دارد درخواست بازیگر بین۲۲ـ۱۳بنماییم

Alx Video

سهراب

در تاریخ 87/03/13 به وسیله ی مصطفی
شعری برای تسلای دل او که تابشش بی کران گونه بود
در ادامه بحث
 
 
 
 

|+|

باز هم آمده ام

در تاریخ 87/03/09 به وسیله ی مصطفی

باز هم آمده ام

که به پهنای سکوت

قدرت جاذبه ای بنمايم

شايد اين بار صبا جذبم کرد

اونايی که دلشون گرفته برند تو ادامه بحث تا خدا خداست عشق هم بقاست...

به علاوه هرکی شعر جديد خونساری خواست می تونه به بخش اشعار خوانساری ها مراجعه کنه


|+|

درود بر قلم

در تاریخ 87/02/21 به وسیله ی مصطفی

فردا که باز نمای روشنی است

خورشید بر خروش  طالع را می نگرد

تابش نور بر کران بی تابی

نور نور نور

ماه جهان نما

در تاریخ 87/01/11 به وسیله ی مصطفی
ماه جهان نما بيا              در َصَََََددِ قضا بيا             تا که رُخَت طلوع عشق           زار زنم به روی عشق

مژده به عدل و داد داد          روی زمان به خواب داد         وز قدمش رسد مِيم           داد زند به من دلم

روی به جام می زنم          حرف سلام می زنم           می شنود صدای من           ناله و گريه های من

اوست که نور  می زند       دامِ صبوی می زند       می رسد او چو از از زمان       مهدی صاحب الزمان

شاعر:مصطفی التجائی{قلم وند}     

هاشیه

در تاریخ 87/01/11 به وسیله ی مصطفی
چند عکس واضح
|+|

عکسهای داغ

در تاریخ 86/07/09 به وسیله ی مصطفی

بشتابید! عکسهای داغ دستم سوخت... .

Darvish


|+|

زیبایی خوانسار آن هم با این شهردار لنگه ندارد!!!

در تاریخ 86/07/09 به وسیله ی مصطفی

بدون شرح

 

Khansar

 

و...{ادامه دارد}.

شعر برای خوانساری ها

در تاریخ 86/07/06 به وسیله ی مصطفی

khansar

شعر برای خوانساري ها

 توجه:اين شعر را فقط خوانساری ها بخوانند.


|+|

امامزاده سیّد محمود

در تاریخ 86/07/06 به وسیله ی مصطفی

BaBaTork

وبلاگ:هک

عکس خانه

در تاریخ 86/06/31 به وسیله ی مصطفی

Mostafa Eltejaei

به وبلاگ مصطفی خوش آمدید...

بچه ای مثبت و یخه کیپ

۱۵+

لطفا"روی ادامه مطلب کلیک نمایید.

(با تشکّر)

مصطفی


|+|